تبلیغات
وب لژیون کمک راهنما مسافر امیرحسین - متن کامل سی دی ماهان
پنجشنبه 27 آبان 1395  08:58 ق.ظ
نوع مطلب: (خلاصه ی سی دی ها ،) توسط: مسافر کاظم

بنام قدرت مطلق الله
متن سی دی ماهان از مهندس دژاکام سه شنبه 95/06/12


  پیامبر می‌گوید به خداوند توکل کنید, یک عرب به‌سوی پیامبر می‌آید و می‌گوید من به خداوند توکل کردم و شترم را رها کردم برای این‌که خداوند نگهدار باشد ولی شترم گم شد. پیامبر گفت توکل چیز خوبی است ولی با توکل به خدا زانوی شتر را ببند. ما به تمام مقدساتی که معتقد هستیم توکل می‌کنیم ولی حرکت خود را باید انجام دهیم نمی‌توانیم هیچ کاری انجام ندهیم و واگذار کنیم به دیگران.




جلسه دوم از دوره سی و دوم به استادی و نگهبانی و استادی مهندس حسین دژاکام در تاریخ 2/6/1395 رأس ساعت 9 صبح آغاز به کار نمود.

 

امروز دوم شهریورماه سال هزار و سیصد و نودوپنج است و هوا کمی رو به خنکی رفته است و کمی ملس شده است.

بحثی که امروز خواهم آغاز کرد در تاریخ 2/8/1373 است یعنی شاید دو سال قبل از این‌که من درمانم را شروع کنم بین شاگرد و استادش قرارگرفته.

الآن من تقریباً شاید چهارده یا پانزده سال است که هفته‌ای یک‌بار دارم تدریس می‌کنم و این سخنان به‌صورت سی دی بیرون می‌آید قبلاً چهارشنبه‌ها بود ولی چندین سال است که به سه‌شنبه‌ها موکول شده چون سه‌شنبه‌ها فرصت بهتری بود.

خب در طول این سال بچه‌ها همیشه انتظار دارند من صحبتی که تابه‌حال نگفته‌ام را مطرح کنم و قطعاً هم همین‌طوری بوده ولی خب بعضی خاطرات و بعضی اتفاقات و بعضی از آن ضرب‌المثل هارا ناگزیرم چندین بار استفاده کنم.

داستان ازاین‌قرار است که بحث ما در دستور جلسه قبل هم همین‌طور بود که ما باید کارهایمان را خودمان واگذار کنیم و خودمان انجام دهیم توکل به خداوند بکنیم ولی با توکل زانوی اشتر ببندیم.   پیامبر می‌گوید به خداوند توکل کنید, یک عرب به‌سوی پیامبر می‌آید و می‌گوید من به خداوند توکل کردم و شترم را رها کردم برای این‌که خداوند نگهدار باشد ولی شترم گم شد. پیامبر گفت توکل چیز خوبی است ولی با توکل به خدا زانوی شتر را ببند. ما به تمام مقدساتی که معتقد هستیم توکل می‌کنیم ولی حرکت خود را باید انجام دهیم نمی‌توانیم هیچ کاری انجام ندهیم و واگذار کنیم به دیگران.

در زمان به‌اصطلاح مصرف به یک مصرف‌کننده" میگویند فلانی تمام ثروتش را کرد توی باور یا کشید"

مصرف‌کننده تریاک در اثر پرداخت پول تریاک از بین نمی‌رود یا سقوط نمی‌کند چون پول تریاک پولی نمی‌شود اون چیزی که باعث سقوطش می‌شود این است که موقع که باید کار کند خوابیده و موقع که باید بخوابد کار می‌کند موقع که همه می‌فروشند این می‌خرد موقع که همه می‌خرند این می‌فروشد یک عملیات و یک کارهایی انجام می‌دهد که باعث می‌شود ضرر هنگفتی به خودش بزند. من اتفاقی که برایم افتاد در اثر همین مسائلی که فکر و تفکر درست و صحیح و سالم کار نمی‌کرد و همیشه می‌گفتم که خدا بزرگِ بعداً درست می‌شود. کار امروز را واگذار می‌کردیم به فردا و هر چیزی می‌شد می‌گفتیم چو فردا شود فکر فردا کنیم. همیشه این‌گونه فکر می‌کردیم و این باعث شد که مشکلات زیادی برایم به وجود آمد و برای دفترم و برای کارها و چک‌هایم مجبور شدم تهران را ترک کنم و رفتم به کرمان در کرمان هم مغازه‌ای داشتم و می‌خواستم که مغازه را بفروشم ولی مستأجر من از خودم آلکاپن تر بود و قرارداد یک‌ساله را تبدیل به هفت‌ساله کرده بود.

یک روز رفتم به شهر ماهان در کرمان برای زیارت شاه نعمت‌الله ولی برای عرفان و زیارت و این چیزهاست. این است که من صبح‌ها بلند می‌شدم و در همان خانه تریاکم را می‌کشیدم و کارهایم را می‌کردم و از همان‌جا یک ماشین دربست می‌گرفتم و می‌رفتم شاه نعمت‌الله ولی  و در کنار مزار نمازی می‌خواندم و زیارتی می‌کردم و یخورده گریه و زاری می‌کردم و بعدش هم می‌خواستم مشکلات من را حل کند بعد دیدم یک قرآن بزرگ روی مزار شاه نعمت‌الله ولی بود و از شانس بد من روی قرآن نوشته بود خوب بد و متوسط و این را هیچ کاری نمی‌شد کرد برای استخاره. روز اول رفتم برای استخاره و قرآن را باز کردم و بدآمد, گفتنم خب موردی ندارد و رفتم به کرمان و باز روز دوم آمدم و دوباره آن عزاداری و زیارت را انجام دادم و بعدش قرآن را باز کردم و باز بدآمد دیگر این دفعه ناراحت شدم شاید شش یا هفت روز پیاپی می‌رفتم و زیارتم را انجام می‌دادم و همین‌طور این قرآن را باز می‌کردم و بد می‌آمد برای خودمم هم خیلی عجیب بود که گفتم دیگر نمی‌خواهم استخاره کنم. از سر مزار بیرون آمدم و یک ساندویچ‌فروشی کنار مزار شاه نعمت‌الله ولی بود گفتم بروم یک ساندویچی یا یک لوبیایی بخورم به داخل که رفتم دیدم روی دیوار مغازه یک سری شعار و قطعاتی نوشته در مورد درویش‌ها و سوفی‌ها نوشته. رفتم جلو و با صاحب مغازه وارد مذاکره شدم و گفتم من هم یک سری اشعار و تکه‌های ادبی دارم می‌خواهی به توهم بدهم؟ گفت شما هم اهل‌حال هستی گفتم بله. گفت صبر کن تا رفقای من بیایند اینجا و دیدم یک وانت نیسان آمد و دو, سه نفر در آن نشسته بودند. آمدند به مغازه و نشستند و دیدم که آن‌ها هم درویش هستند شروع کردم صحبت کردن و با آن‌ها قاتی شدم.

من دو سال قبل از این‌که به اینجا بیایم یک خوابی دیدم که می‌خواستم بروم در خواب به یک زیارت گاهی ولی از جایی دیگر سر درآوردم دیدم که رفتم در باغی دیدم که آنجا چنارهای قوی و نیرومند و بزرگ دارد و بعدازآن چنارها رفتم وسط باغ و آنجا یک اتاقی بود که در آن هفت مزار بود که این مال هزار یا دو هزار سال قبل بود و من دو سال پیش این هارا در خواب دیدم و از ذهنم رفته بود.  می‌خواهم بگویم در طبیعت فقط این نیست زندگی ما همین زندگی مادی نیست که جسم ما هست و بعد همه‌چیزتمام می‌شود, پشت پرده بازی‌های زیادی هست. "هست در پشت پرده بازی‌های بسیار غم مخور" این درویشان گفتند که فلان جا را دیده‌ای؟ گفتم نه گفتند ما به آنجا می‌خواهیم برویم شما هم می‌آیی؟ گفتم بله و رفتیم به ساختمانی که خرابه بود ولی آثار قدیمی در آن بود و یک سری شعر و اشعار معنوی خواندند و ازآنجا رفتیم و یک مقدار تریاک هم خریدیم و رفتیم به یک باغ. من وارد باغ شدم دیدم همان چنارهای خیلی قوی و بزرگ است نشستیم آنجا پای پیک‌نیک و شروع به مصرف موادم کردم, بعدش من رفتم دیدم که آنجا یک زیارت گاهی است, رفتم آنجا دیدم آنجا همان اتاقی است که من در خواب دو سال پیش دیده بودم. دقیقاً هفت مزار در آن اتاق بود که من در خواب‌دیده بودم.

خلاصه به کرمان آمدیم و گفتم نه این‌جوری نمی‌شود و من باید راهی پیدا کنم که ازآنجا رفتم و دیدگاهم را عوض کردم. آنجا نقطه‌ای بود که از همه‌چیز قطع امید شد از استخاره و زیارت همه‌چیز بدآمد از نزدیکان و خویشان هم بدآمد از آشنایان استمداد خواستم بازهم بدآمد و کمک نکردند، یاری‌ام نکردند و یا شاید هم نتوانستند. خلاصه از همه‌جا قطع امید شد و تنها نقطه من روی خودم بود و ازآنجا مسئله عوض شد و حدود دو ماه بعد با استادم صحبت می‌کردم که این مطالب بین ما ردوبدل شد در تاریخ 2/8/1373 که سال 1375 در ماه یازدهم من سفر D S T را شروع کردم.

ما در سخنان قبلی تا کران‌ها این سخن راندیم که قدری به شما از بزرگواری یزدان و نیروهای موجود گفته باشیم تا بدانید که این خواب‌وخیال نیست و ما خوشحال هستیم که به‌خوبی به درک خود وجود را حس می‌کنید کنگره با سامان دادن اوضاع مالی اولین واکنش را انجام خواهد داد.

اینجا مسئله شروع می‌شود که با نشستن بر سر مزار مردگان و داد سخن گفتن کار درست نمی‌شود و با نیروی دوباره بروید حافظینتان با شما می‌باشند نگذارید که موجوداتی که پرسلول‌اند اما مانند تک‌سلولی‌ها زندگی می‌کنند شمارا طعمه امیال شخصی خودنمایند و با ارابه‌های آتشین از رویتان گذر کنند شما از نسل جان‌نثاران ملکوت هستید باید باشکوه به‌جای اصلی خود روانه شوید.

شاگرد اینجا سؤال می‌کند و می‌گوید منظورتان از موجودات تک‌سلولی چه هستند؟

یعنی برو کارهایت را بکن و نگذار موجوداتی که تک‌سلولی هستند و می‌خواهند زندگی‌تان را از شما بگیرند.

استاد می‌گوید: موجودات تک‌سلولی و به‌طور محدود بسته در محفظه سیتوپلاسمی و با یک هاله‌ای که دور خود ایجاد می‌کنند، زندگی می‌کنند و موجود پرسلولی نمی‌تواند به این نحوه زندگی کند.

انسان‌های خودخواه و خودپسند و بعضی از احمق‌ها این‌گونه زندگی رادارند زیرا هر انسانی ممکن است که با آموزش در جمع به زندگی خود ادامه دهند. البته بعضی از افراد هم به‌طور انفرادی زندگی می‌نمایند اما برای آموزش و نزدیکی به کائنات و مانند این‌ها کاملاً فرق می‌کند.

باید آن چیزی که به دست آورده‌اید را حافظش باشید وگرنه موجودات تک‌سلولی آن هارا از دست شما درمی‌آورند.

آنچه به پیرامون شما محدود است گسترش این دانش قدیم وجدید بود که پشت پرده‌های سیاه پنهان است و علم قبول ماوراء و بقای انسان هیچ جنبشی به چشم نمی‌خورد، همه آن‌ها هم تشنه آموزش واقعی نیستند و این‌که به‌طور اتفاقی با آن برخورد نموده‌اند باید در این امر به گفته‌های گذشته توجه نمایید و دلیل این‌که چرا این چرخش به وجود آمده تنها یک بازی نبوده. آنچه به‌طور راه و القا و هر حرکتی که نام‌برده شده و به انجام آن دقت کافی نموده‌اید نتیجه مطلوبی دریافت می‌گردید. ما می‌خواهیم از طریق کشف ندانسته‌های عالم هستی گام برداریم تا سطح دانش و آگاهی را که به نفع انسان است توسعه دهیم زیرا انسانی که معتقد باشد فلسفه خلقت او همین زندگی ظاهری نیست مسلماً سعی خواهد نمود مؤثر باشد.

ما خیلی خوشحال هستیم که با انسان‌های باهدف باشیم همان‌گونه که یک پزشک جراح باید ابزار داشته باشد تا بتواند به‌خوبی به کار خود برسد شما هم باید مجهز به مسائل باشید.

ماهم برای رسیدن به درمان و ترک اعتیاد باید مجهز باشیم.

هم ما وهم شما نظر به ایجاد شما  یا توسط شما که کنگره را بیان نموده‌ایم این قدمی است در پیش که حتماً به انجام خواهد رسید زیرا توانتان را هم در مورد کارهای خودتان در بوته امتحان گذاشته‌ایم با این حرکت شما نیز می‌بایست به موضوع ما بیشتر در انجام مسائل شغلی خود قیمت بدهید ما اکنون برایتان میگوییم این روش در تمام ابعاد محیط در جریان است علم همیشه از هستی به نیستی و از نیستی به هستی می‌رسد.

برای پیدایش همه افراد نیازمند به تفکر هستند و با تفکر نیروی القا به وجود می‌آید، به همین علت همه‌چیز کم‌کم مانند تصویر سفید صفحه نقاشی است سپس کم‌کم تصویر پیدا و آشکار می‌شود و هم از معنای وجود خوب و زیبا و هم خطر و زشت پدیدار می‌شود و بعد باز با یک حرکت تصویر ناپدید می‌گردد تنها آن باقی می‌ماند که نه شما قادر به دیدنش هستید و نه ما زیرا هیچ‌کدام به آن درجه نرسیده‌ایم باید آن را در بودن‌هایی که قادر به دیدنشان نیستیم به وجود آوریم و همیشه برای یافتن آن‌ها تلاش نماییم.

استاد می‌گوید اگر سؤالی دارید بپرسید.

سؤال من مسئله‌ای است که حتی تصور آن‌هم برای بعضی‌ها مشکل به نظر می‌رسد و ممکن است دل‌خوشی  بعضی هارا به هم بریزد البته اگر مسئله را خوب درک نکند.

شاگرد می‌پرسد آیا فردی که مصرف‌کننده است اگر بمیرد بازهم مصرف‌کننده است و درد و رنج اعتیاد را می‌کشد بانه؟

استاد می‌گوید: سؤال جالبی فرمودید و من برایتان توضیح می‌دهم و برای درک آن  کمی تفکر لازم است. شما اگر در بعد بعدی با بالاترین آن ندیدنی‌ها باشید هر تصویری که بخواهید می‌توانید داشته باشید و برای خود محیا نمایید مانند تهیه هر نوع غذای موردعلاقه خود یا هر موضوع دیگر شرایط آن را بیان نمودیم اما اگر به همین ترتیب که بودید بروید مانند کار تکراری می‌شود ولی همان چیزی که بودید دنباله آن ادامه دارد و بعد چگونه می‌شود تأکید ما بر همه این است و به همه‌چیز بها بدهید و تلاش نمایید اصل آن است که هرچه از خویش باقی می‌گذارید که بر آن آگاه هستید. همه انسان‌ها بابت همه علوم نمی‌توانند ماهر باشند اما اگر شما یک مورد پیشرفت کنید و به درجه بالایی برسید بهتر است تا دنباله همه‌چیز بروید و تا می‌توانید خوبی انجام دهید. ما منتظر پیشرفتتان درزمینهٔ علم و علاقه شما هستیم تا به آرامش بیشتری دست‌یابید برنامه همه انسان‌ها با وصف این‌که قبلاً تهیه و ورا ورد می‌شود بر مبنای سه تا است تقدیر، فرمان الهی، خاست، ولی برای جلوگیری از تکرار بیهوده و اشخاصی که قابل تعقل باشند با نظر خودشان موضوعی به نام فرمان یزدان می‌دهند که برای آن‌ها مفید و قابل تحقیق و بررسی است تا آنان بتوانند به تعادل کمک نمایند اما جهت آگاهی ما هریک تصاویری را نمایان می‌کنیم تا گوشه‌هایی از هستی را برایتان نمایش داده باشیم برای مثال گردشی داشتید تا بدانید شن‌های روان بادهای تند آتشین و پراکنده شدن آن‌ها تمامی این مسائل را هم مانند حلقه‌های داخل هم به شما نشان بدهیم اما طبیعت موجود روی زمین جایی که  ساکن است و به چشم ساکن می‌بینید و در بعدی دیگر همانا متحرک است ولی به نظر نمی‌آید اما وجود موجوداتی که در فضای جسم مسکن شماست بیش از شما است ولی فکر می‌کنید که چگونه این‌ها در این فضای بسته جای دارند اگر به‌صورت اول برگردند مانند حبابی که فقط یک قطره بود و حالا دریاست.

ما با این گروه که در حال انجام کار هستیم همین سؤال برای خودداریم شما در مسائل خصوصی خویش باید با مشکلات نبرد کنید و کامل شدن هر انسان به‌منزله ترک همیشگی آن جهان است البته برای شما هم فهمیدن آسان نمی‌باشد باید برای خود و اندیشه روبه تکامل برای موضوعاتی که پیش روی شماست خود را محیا سازید این آغاز آرامش است هرجایی که خداوند بااراده خویش ساخته برای حاکمیت آنجا شخصی را انتخاب نموده است ما از شما کار چندان سختی تقاضا نکردیم زیرا برای آموختن زمانی مشخص نشده است اگر شروع ننموده‌اید کار چندان مهمی برای خود انجام نداده‌اید باید تمامی افکار خویش را متوجه تقویت موضوع سازید تا در رابطه با آن مسائل دیگری پدیدار آید. علم پیچیده نیست هر چیزی کلید به خصوصی دارد. در شما علم به شناخت و  بقای آن ثابت‌شده است انشا الله به قول شما حرکت، سرعت و برکت تکاملتان را افزایش دهید شکستن آیینه هم لازم است.

پایان.  

نویسنده: همسفر عرفان

ویراستیار: نمایندگی سلمان فارسی   

 


نظرات()   
   
همسفرلیلا نصر
جمعه 5 آذر 1395 11:31 ب.ظ
از همسفر عرفان بابت نوشتن این متن تشکرمیکنم کامل وجامع بود ممنون خداقوت
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
آخرین پست ها

پیام سی دی اسیب شناسی..........یکشنبه 19 آذر 1396

سخن خوب..........دوشنبه 13 آذر 1396

سخن خوب..........دوشنبه 13 آذر 1396

چندجمله انرژی بخش..........دوشنبه 13 آذر 1396

پیام سی دی بار نیستی..........جمعه 10 آذر 1396

جلسه اموزشی خصوصی روز یک شنبه 96/9/5با استادی کمک راهنمااقاامیرحسین لژیون وایت..........دوشنبه 6 آذر 1396

سخن خوب..........دوشنبه 29 آبان 1396

جلسه اموزشی خصوصی روز یک شنبه 96/8/28با استادی کمک راهنمااقا امید..........دوشنبه 29 آبان 1396

سخن خوب..........شنبه 27 آبان 1396

سخن خوب..........شنبه 27 آبان 1396

سخن خوب..........شنبه 27 آبان 1396

کارگاه اموزشی عمومی روز پنجشنبه ۹۶.۰۸.۲۵..........جمعه 26 آبان 1396

جلسه ی عمومی روز پنج شنبه با استادی کمک راهنمای محترم اصغر آقا..........پنجشنبه 25 آبان 1396

ویدئو مراسم افطاری یک شنبه96/03/07 از شعبه أمین گلی..........دوشنبه 8 خرداد 1396

اهمیت خواب شب و بیداری در صبح زود..........جمعه 20 اسفند 1395

شرایط شرکت در اردوی درخت کاری..........شنبه 7 اسفند 1395

جلسه ی آموزشی مسافران ۹۵/۱۲/۳(وادی دوازدهم و اجرای آن)..........جمعه 6 اسفند 1395

جلسه ی پنج شنبه ۲۱بهمن ۹۵,هفته دیده بان..........جمعه 22 بهمن 1395

رهایی یکی از اعضای لژیون ..........جمعه 22 بهمن 1395

جلسه ی آموزشی خصوصی یک شنبه۹۵/۱۱/۱۷ به استادی مسافر حسن ..........سه شنبه 19 بهمن 1395

خلاصه ای از سی دی فضولی و آسایش..........یکشنبه 10 بهمن 1395

گزارش دومین سالروز رهایی مسافر امیرحسین..........یکشنبه 10 بهمن 1395

دلنوشته دختر مسافر حجت ،یکی از رهجویان آقای ساسانی..........شنبه 9 بهمن 1395

رهایی..........پنجشنبه 7 بهمن 1395

بهایی ارزشمند..........شنبه 2 بهمن 1395

خلاصه‌ سی دی منیت..........شنبه 25 دی 1395

نوشتار سی دی انرژی نفس از آقای مهندس دژاکام..........شنبه 18 دی 1395

کارگاه آموزشی عمومی مسافران و همسفران روز پنجشنبه مورخ ۹۵/۱۰/۱۶ ..........جمعه 17 دی 1395

تبریک سومین سالروز رهایی ..........پنجشنبه 16 دی 1395

اخبار تولد..........چهارشنبه 15 دی 1395

همه پستها